حكيم ابوالقاسم فردوسى

632

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

همى كند روى زمين را بچنگ * نه بر گونهء شير و چنگ پلنگ چو گشتاسپ آن اژدها را بديد * كمان را بزه كرد و اندر كشيد چو باد از برش تير باران گرفت * كمان را چو ابر بهاران گرفت دد از تير گشتاسپى خسته شد * دليريش با درد پيوسته شد بياسود و برخاست از جاى گرگ * بيامد بسان هيون سترگ سرو چون گوزنان بپيش اندرون * تن از زخم پر درد و دل پر ز خون چو نزديك اسپ اندر آمد ز راه * سرونى بزد بر سرين سياه كه از خايه تا ناف او بردريد * جهانجوى تيغ از ميان بركشيد پياده بزد بر ميان سرش * به دو نيم شد پشت و يال و برش بيامد به پيش خداوند دد * خداوند هر دانش و نيك و بد همى آفرين خواند بر كردگار * كه اى آفرينندهء روزگار توى راه گم كرده را رهنماى * توى برترِ برترين يك خداى همه كام و پيروزى از كام تست * همه فرّ و دانايى از نام تست چو برگشت از جايگاه نماز * بكند آن دو دندان كه بودش دراز و ز ان بيشه تنها سر اندر كشيد * همى رفت تا پيش دريا رسيد بر آب هيشوى و ميرين به درد * نشسته زبانها پر از ياد كرد سخنشان ز گشتاسپ بود و ز گرگ * كه زارا سوار دلير و سترگ كه اكنون برزمى بزرگ اندرست * دريده بچنگال گرگ اندرست چو گشتاسپ آمد پياده پديد * پر از خون و رخ چون گل شنبليد چو ديدندش از جاى برخاستند * بزارى خروشيدن آراستند بزارى گرفتندش اندر كنار * ز خان زرد و مژگان چو ابر بهار كه چون بود با گرگ پيكار تو * دل ما پر از خون بد از كار تو به دو گفت گشتاسپ كاى نيك راى * بروم اندرون نيست بيم از خداى بران سان يكى اژدهاى دلير * بكشور بمانند تا سال دير برآيد جهانى شود زو هلاك * چه قيصر مر او را چه يك مشت خاك بشمشير سلمش زدم به دو نيم * سر آمد شما را همه ترس و بيم شويد آن شگفتى ببينيد گرم * كزان بيشتر كس نديدست چرم يكى ژنده پيلست گويى به پوست * همه بيشه بالا و پهناى اوست بران بيشه رفتند هر دو دوان * ز گفتار او شاد و روشن روان بديدند گرگى به بالاى پيل * بچنگال شيران و همرنگ نيل به دو زخم كرده ز سر تا بپاى * دو شيرست گويى فتاده بجاى چو ديدند كردند زو آفرين * بران فرّمند آفتاب زمين دلى شاد زان بيشه باز آمدند * بر شير جنگى فراز آمدند بسى هديه آورد ميرين برش * بران سان كه بد مرد را در خورش بجز ديگر اسپى نپذيرفت ز وى * و ز انجا سوى خانه بنهاد روى چو آمد ز دريا بآرام خويش * كتايون بينا دلش رفت پيش به دو گفت جوشن كجا يافتى * كز ايدر به نخچير بشتافتى